حرف هایی از سر خمیازه

این جا مکانی است مجازی برای رهایی از دغدغه های روزانه که بسیار دوستش دارم. قدم هایتان به روی چشم

نقل این روزهای ماست...

برف میاد خدا کنه پرنده طاقت بیاره

باد میاد خدا کنه بوی رفاقت بیاره

 

عمریه دیوار همیم ، فاصله حرف آخره

پناه بال و پرمون سقفای بی کبوتره

 

تو گلدونای خونگی  داره می پوسه ریشه مون

گنجشکک اشی مشی نوک می زنه به شیشه مون

 

عمریه پشت میله ها، ترانه خون ِقفسیم

خیس می شیم، گوله می شیم، اما به هم نمی رسیم

 

عکس پرنده می کشیم رو پشت بوم نقاشی

شاید بیاد رو بوم ما ، گنجشکک اشی مشی

 

کاشکی بیاد، آبی بشه، تو نقشای کاشی بره

کاشکی بیاد، ماهی بشه، تو حوض نقاشی بره

 

زخما رو مرهم بذاره، نقل حکیم باشی بشه

بیاد ورنگ آبی حوضای نقاشی بشه

                                    عبدالجبار کاکایی

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
تگ ها :