ای اشک!
گفتم:چشمم.گفت:به راه می دار.
گفتم:جگرم.گفت:پر آهش می دار.
گفتم که:دلم.گفت:چه داری در دل؟
گفتم:غم تو.گفت:نگاهش می دار.
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۸:۱٢ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩
تگ ها :
جزيره
قلب آدم ها مثل جزیره دور افتاده
ایست.مهم نیست که چه کسی برای
اولین بار پا به جزیره می گذارد. مهم
کسی است که هیچ وقت جزیره را ترک
نمی کند.
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۸
تگ ها :
هرچه بادا باد
من یقین دارم که برگ
کین چنین خود را رها کرده است در آغوش باد
فارغ است از یاد مرگ
لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر زندگی است
آدمی هم می تواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را
می تواند یافت لطف
هر چه بادا باد را
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٥
تگ ها :

