حرف هایی از سر خمیازه

این جا مکانی است مجازی برای رهایی از دغدغه های روزانه که بسیار دوستش دارم. قدم هایتان به روی چشم

اربعينی رضايی

نمی دونم چی بگم اما امسال امام رضا خیلی هوامونو داشت. پارسال که دو بار تو نستم برم زیارت حرم امام هشتم اون قدر کیف کردم که به جای خداحافظی ازش خواستم هر طور شده سال دیگه هم منو بطلبه. سال داشت تموم می شد و دو بار سفر مشهدم کنسل شده بود و من پکر که دیگه آقا منو قبول نداره و حتی نمی خواد پام برسه مشهد.

وقتی اسفند او مد و یه نیمه اش هم تموم شد دیگه دل بریدم. اما یهو همه چی جور شد و اون قدر خوب پیش رفت که اربعین تو حرم بودم. خیلی تو شوکم که آقا من حقیر سراپا تقصیر روسیاه و این جوری طلبید. باورم نمی شه اما می دونم که من خیلی کوچیک تر از این حرفام و آقا کوچیک نوازه. جاتون خالی بود. خیلی حال کردم

سلام به آقای خوبی که هنوز منو از درگاهش دور نیانداخته.

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

 

  دست کدوم غزل بدم

  نبض دل عاشقمو

  پشت کدوم بهانه باز

  پنهون کنم هق هق مو؟

 

 

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ ها :


چه ديدی؟

ای گل تو زجمعیت گلزار چه دیدی؟

 

جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟

 

ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو

 

جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟

 

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت

 

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٢
تگ ها :


چه بگویم؟

ای یار نازنین

ما باد را

هرگز نکاشتیم که توفان درو کنیم

ما بذر کاشتیم

همت گماشتیم که تا روید از زمین

اما شبی که جشن درو گرم گشته بود

                

                    -در آن بزم دلنشین-

ناگه حرامیان

                

                       -چه بگویم دگر...

                

                          همین!

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٠
تگ ها :


به ياد کودکی

دلم تنگه برای گریه کردن

کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟

همون گهواره ای که خاطرم نیست

همون امنیت حقیقی و راست

همون جایی که شاهزاده ی قصه

همیشه دختر فقیر و می خواست

همون شهری که قد خود من بود

از این دنیا ولی خیلی بزرگتر

نه ترس سایه بود نه وحشت باد

نه من گم می شدم نه یه کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن

کجاست مادر کجاست گهواره ی من؟

نگو بزرگ شدم نگو که تلخه

نگو گریه دیگه به من نمیاد

بیا منو ببر نوازشم کن

دلم آغوشه بی دغدغه می خواد

تو این بستر پاییزی مسموم

که هرچی نفس سبزه بریده

نمی دونه کسی چه تلخه موندن

مثه برگ روی شاخه ی خمیده...

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها :


 

از شیر خشمگین

از شیر سرخ مانده به زنجیر

جز غرش شگرف نه شاینده ست

روباه را بگوی

ارزانی تو جامه تزویر

این جامه بر تن تو برازنده ست

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۳
تگ ها :