حرف هایی از سر خمیازه

این جا مکانی است مجازی برای رهایی از دغدغه های روزانه که بسیار دوستش دارم. قدم هایتان به روی چشم

 

خدای من سلام

خدای جونم امشب اومدم پيشت تا دعا کنم و ازت بخوام.

خدايا امشب اومدم تا ازت کمک بخوام که بيماری و رنج رو از جان و تن منوچهر نوذری دور کنی.

خدايا اومدم به درگاهت تا ازت بخوام عمو منوچهر برنامه‌های راديويی ايام کودکی رو به من برگردونی.

خدايا ازت می‌خوام کمکمون کنی تا پيشمون برگرده.

خدای من سلام

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۳٠
تگ ها :


 

سلام خدای من

کاش يک تکه سنگ بودم.

يک تکه چوب.

مشتی خاک.

کاش دلم از سنگ بود.

کاش اصلا دل نداشتم.

کاش می‌شد همه چيز را با پاک کن پاک کرد...

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢۸
تگ ها :


 

سلام خدای من

دست هايم خالی است.

روزگارم خالی است.

 من به دنبال کسی می‌گردم...

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٧
تگ ها :


 

سلام خدای من

اين روزا خيلی آزمايشات سخت شده.

خيلی سخت.

خيلی سخت...

سلام خدای من

 

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٧
تگ ها :


 

سلام خدای من

ای صبح آفتاب

زندانی ديار شب جاودانيم

يک روز بر دريچه زندان من بتاب...

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٥
تگ ها :


 

سلام خدای من

نه به ابر

نه به آب

 نه به اين آبی آرام بلند

من به اين جمله نمی‌انديشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می‌انديشم...

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢۱
تگ ها :


 

سلام خدای من

سلام خدايا...

سلام خداجون.

به قول لات‌ها:دستت درست!

امروزم که به ما حال دادی!

خدايا لهم، داغونم، دارم می‌ترکم.

آخه چرا اين‌قدر پشت سر هم منو امتحان می‌کني؟!

خدايا کمکم کن اين دفعه بتونم راحت همون طور که باهام رفتار شده مقابله به مثل کنم و دلم نسوزه.

خدايا کمکم کن که بتونم...

اصلا چرا دارم برات توضيح واضحات می‌دم؟

فقط کمکم کن همين...

خدايا دوستت دارم

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٠
تگ ها :


 

سلام خدای من

دلم تنگ است.

دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد.

نه ديداري،نه بيداری!

نه دستی از سر ياری!

مرا آشفته می‌دارد چنين آشفته بازاری...

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٩
تگ ها :


 

سلام خدای من

بارها تجربه کرده‌ام که آزموده را دو باره آزمودن خطاست.

اما چه کنم که توبه گرگ مرگ است.

باز هم يک سيلی جديد.

باز هم حقم را کف دستم گذاشتند.

حقم بود.

مثل هميشه:

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۸
تگ ها :


 

سلام خدای من

مشت می‌کوبم بر در 

پنجه می سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده‌ام از همه چيز

دوست دارم هواری بزنــــــــــــــــــــــــم..............

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٧
تگ ها :


 

سلام خدای من

خدايا می‌خواستم بگم خوشحالم.

خوشحالم که بابت اون چيزی که انتظار رسيدنشو می‌کشيدم خوشحال نيستم.

خدايا خودت می‌دونی که وقتی همه اونايی که براشون مايه گذاشته بودم بهم پشت کردنو رفتن سراغ ناحق، چقدر دلم گرفت.

صد دفعه تو دلم گفتم يه روز مياييد سراغم که ديگه باورتون نمی‌کنم و بابت بی‌وفايی تون تحويلتون نمی‌گيرم.

ولی تو اين چند وقته همه اون آدما پشيمون برگشتنو من حتی به قدر سر سوزنم خوشحال نشدم.

خدايا ازت ممنونم.

راستی خدا مگه خودت نگفتی:

در اين خانه دق‌الباب کن وا کردنش با من.

پس چرا من اين‌همه در خونه تو می‌زنم کمکم نمی‌کنی آدم بشم، درست بشم، بنده‌ت بشم.

خدايا کمکم کن درست بشم.

اينو با همه وجودم ازت می‌خوام و بس.

خدايا دوستت دارم.

خداجون عاشقتم.

مثل هميشه:

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٦
تگ ها :


 

سلام خدای من

سلام خدا ديشب يه دوست منو محرم دونست و ازم خواست راهنماييش کنم.

منم خودت می‌دونی تموم سعيم و کردم بدون خراب کردن کسی و تنها با گفتن واقعيات کمکش کنم.

خدايا خيلی سخت بود.

خدايا خيلی سخت بود که نفس اماره رو خفه کنم و نکنم اون کاری رو که اون می‌خواست.

همه سعيمو کردم که...

گرچه تو از همه چيز با خبری چرا دارم برات توضيح واضحات می‌دم.

خدايا دوستت دارم. خدايا عاشقتم.

باهات خداحافظی نمی‌کنم که زيره به کرمون بردنه.

پس بازم مثل هميشه بهت ميگم:

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۳
تگ ها :


 

سلام خدای من

خدايا تموم شد!

بالاخره ماه رمضان تموم شد و من بازم دستام خاليه خاليه.

دلم واسه خودم می‌سوزه که وقتی ماه مبارک شروع شد کلی نقشه داشتمو همه نقشه هام نقش بر آب شد.

گفتم آدم می‌شم.

گفتم درست می‌شم.

گفتم ضجه می‌زنم و زار می‌زنم تا کمکم کنی و دستمو بگيری که به سمتت بياد.

اما ماه رحمتت اومد و رفتو من هنوز اندر خم يک کوچه‌ام.

خدايا سا ل ديگه من کجام؟

دارم چيکار می‌کنم؟

خدايا کمکم کن آدميت گم شده ام رو پيدا کنم.

خدايا سلام

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۳
تگ ها :


 

سلام خدای من

باقی تويی و بس

باقی تویی خدای بزرگ و عزيز من.

باقی تويی و بس

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٢
تگ ها :


 

سلام خدای من

سلام خدا. سلام خدا. سلام خدا.سلام خدا.سلام خدا.سلام خدا...

خداجون نوکرتم آخه چقدر تحملم رو می‌سنجی؟

خدايا دو روزه اساسی داری بهم حال می‌دی چرا؟

می‌خوای بدونی من تحملم چقدره؟

می‌خوای بدونی می‌تونم تحمل کنم که آيينه دق جلوم باشه و خودشو به رخم بکشه و سعی کنه توجهم رو جلب کنه و من عادی رفتار کنم.

تو که می‌دونی من می‌تونم دشمنام رو نابود  و له کنم.

تو که می‌دونی من می تونم با بعضيا يه جوری برخور کنم که فکر کنن ديوارند. چون واسه من واقعا با ديوار فرق ندارن.

پس چرا؟؟؟؟

خدايا دوستت دارم.

حتی اگه هر روز منو امتحان کنی اونم امتحانای سخت.

خدايا دوستت دارم و فردام رو به تو می‌سپارم که همه چيزم از توست و متعلق به تو.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٠
تگ ها :


 

سلام خدای من

خدايا امروزم خيلی درد داشتم اونم تو سينه‌م.

امروز بازم قلبم بودنشو به رخم کشيد اما...

بازم ازت ممنونم که منو قابل می‌دونی و يه کاری می‌کنی همه‌ش به فکرت باشم.

خدايا دوستت دارم و ازت می‌خوام هوامو داشته باشی.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۸
تگ ها :


 

سلام خدای من

امروزم اومدم سراغت تا بهت بگم همه اون چيزايی رو که تا حالا بهت گفتم.

باز جمعه اومد و من دلم گرفت و...

خدايا به داد دل داغون و گناهکار من برس.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٦
تگ ها :


 

سلام خدای من

امروز خيلی حالم خوب نبود.

نمی‌دونم چه‌م بود و الآن چمه؟

بازم اين قلب درد لعنتی که هيچکس براش علتی پيدا نکرده داغونم کرده.

امروز تب داشتم و مدام می‌خوابيدم.

اما وقتی بيدار می‌شدم انگار از دنيايی ديگه به اين دنيا برگشته بودم.

کابوس‌هايی پی در پی و وحشتناکم هم مزيد بر علت شده بود تا روزم بد تموم بشه.

فقط اين بين صدای رسيدن SMSهای دوستای عزيز بود که منو يه اين دنيا بر‌می‌گردوند.

اما نه از اين دردا گله‌ای دارم نه از دلتنگی‌هايی که تو دنيات به دلم حمله کرده.

چون خودم ازت خواستم هر چی حساب و کتاب باهات دارم تو همين دنيا باهام تسويه کنی و...

خدايا دوستت دارم و مخلصتم.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٦
تگ ها :


 

سلام خدای من

سلام خدای عزيز و دوست داشتنی من.

 امروز اومدم سراغت تا تو اين شب قدر به دادم برسی.

خدای اون‌قدر از خودم نا اميد شدم که ديگه برای خودم هيچ شانسی قائل نيستم.

شب تصميم می‌گيرم بنده خوبی بشم و ديگه گناه نکنم، اما بازم فردا روز از نو و روزی از نو، انگار نه انگار که به تو و به خودم قول دادم آدم بشم.

همچين شيرجه می‌رم تو گناه که...

خدايا از خودم نااميد شدم.

نمی‌‌دونم چرا ديگه خيلی وقتا راحت می‌دوم دنبال شيطون و می‌شم بنده و غلام زرخريدش.

خدايا دوستت دارم خودتم می‌دونی.

 خدايا نمی‌تونم تو گناه غوطه بخورم و عين خيالم نباشه.

خدايا به دادم برس که بتونم آدم بشم.

 خدايا کمکم کن که درست بشم.

 خدايا کمکم کن بنده خوبی برات باشم.

خدايا دوستت دارم.

خداجون سلام.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٥
تگ ها :


 

سلام خدای من

امشب از اون شباست که دلم می‌خواد بيام به درگاهت و زار زار گريه کنم.

آخه مگه چقدر ديگه از ماه رمضان باقی مونده.

خدايا ديشب اون‌قدر حالم بد بود که مثل خرگوش به خواب رفتم و دست خالی از شب قدرت برگشتم.

خدای به حق شهيد امروز و به حق بزرگی علی(ع) هوای ما رو داشته باش.

خدايا مخلصتم تو اين دنيای وانفسات هوای خودمو، دلمو و روزگارمو داشته باش.

خدايا سلام.

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٤
تگ ها :


 

سلام خدای من

سلام خدا

سلام خداجون

خدايا راس راستی شورش رو درآوردم.

هی گناه می‌کنم هی ميام ازت می‌خوام منو ببخشی اما بازم گناه می‌کنم و از رو هم نمی‌رم.

خدايا ديروز يه چيزی شنيدم که دلم لرزيد.

يعنی می‌شه من بيام ديدن خونه‌ت؟

يعنی سال ديگه اين موقع من...

يعنی تو منو قابل دونستی که...

نمی‌دونم بشه يا نه اما اگه بشه يعنی تو هنوزم اين بنده گناهکارو دوست داری و می‌خوای بهش اجازه بدی گناهاش پاک پاک بشه.

می‌خوای بهش اجازه بدی دوباره متولد بشه و اين دفعه شايد بنده خوبی باشه.

خدايا خيلی خوبی.

خدايا خيلی بزرگی.

خدايا خيلی دوستت دارم.

خدايا خيلی مخلصتم و هميشه و همه جا با منی.

خودت می‌دونی راست می‌گم و...

خدايا سلام

سلام خدای من

  
نویسنده : آمنه اسماعيل زاده ; ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۳
تگ ها :